کشتن اهل وفا


فریاد از آن نرگس مستی که تو داری

آه از دل بیگانه پرستی که تو داری

ترسم که یکی ز اهل وفا زنده نماند

بر کشتن این طایفه دستی که تو داری

شکست سکوت


من امشب سکوت دلم را شکستم

 

سکوت شبستان غم را شکستم

قسم خورده بودم که عاشق نباشم

به عشقت شکوه قسم را شکستم

قلم تا نگوید حدیث جدایی

خروش زبان قلم شکستم

علم کرده بودند رسوائیت را

زدم تیغ و دست علم را شکستم

تو در دیده ی من نشستی به حرمت

و من هم حریم حرم را شکستم

ز ((اشکم)) ببین بی نگاه تو امشب

دلم را، دلم را، دلم را شکستم...!

همه مردان اینگونه اند؟

گویی خدای یگانه هر کسی را بهر کاری آفریده اما گاهی آدم احساس میکنه نادر کسانی هستند که خدا آنان را برای همه کاری آفریده آدم حس می کنه خدا هم محتکره همه خوبی ها را یه جا به اندکی از بندگانش عطا می کنه و بسیاری دیگه از اندک آون بی بهره.

مثلا فرض کنید کسی رو که زیبا صورت و زیبا سیرت باشه هنرمند و نویسنده باشه، عاشق بی باک باشه، اسوه و آموزگار خوبی باشه، پدر یا مادر خیلی خوبی باشه فرزند خوبی باشه،.......باشه، ............باشه،....... باشه، دیوونه خوبی هم باشه. چه شود.

راستی یه پرسش: مقایسه سر زدن به فضای مجازی و بی حوصلگی در نوشتن قیاس مع الفارق نیست؟

یه پرسش دیگه: ننوشتن به معنی نخواستنه؟ 



پرسش ماسيده در دل

يكتاي بي همتاي من!

تو بگو تا به كي بايد غم عشقت را يكه و تنها به دوش بكشم و هنوز در حسرت پاسخ اين پرسش ماسيده در دل كه: " آيا تو عمق عشق مرا باور داري؟"

 گرچه رسيدن به تو محال است و ناممكن اما پاسخت تسلاي دل سودا زده ي من.

مطرب عشق

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
محترم دار دلم کاین مگس قندپرست
تا هواخواه تو شد فر همایی دارد
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست
شادی روی کسی خور که صفایی دارد
خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند
و از زبان تو تمنای دعایی دارد